خاطرات گرداب (قسمت پانزدهم)
دوستان این 10 قسمت را من در گرداب نوشتم ولی مثل اینکه
خطوط بی سيم جواب ندادن!
به هر صورت اصلا جای نگرانی نيست مثل اینکه اصلا گردابی در
کار نبوده و به ما دروغ گفته بودند در هر صورت این قسمت آخر
قصه ی گرداب به حساب مياد پس بايد بگم:
قصيه ما به سر رسيد الاغه به خونش نرسيد!
(ادامه ی این شعر رو به دليل دوری از ایرن فراموش کردم از
دوستان خواهش ميکنم ياداوری کنند :)) }
امين
2
نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 9:43 بعد از ظهر  توسط امین
|