تبليغاتX
شب مهتاب
شب مهتاب
جوی آب
در گزاری بر لب جويی نشسته ام و به برگهای درختانی مينگرم که
که روی آب شناورند ميرقصند و مسيری را در پيش گرفته اند که خودشان
هم از سرانجامش بيخبرند.
بعضی وقتها دلم ميخواد داد بزنم به داد خواهی از همه ی اونايی که
هرگز داد نزدند. دلم ميخواد به زمين و زمان گير بدم. و الان فکر ميکنم
شايد این برگها هم در حال دست و پا زدنند و من فقط برداشت ميکنم
که دارن روی آب ميرقصند. شايد اينها هم برای رهايی از دست این
مسير و عوض کردن مسيرشون دارن فرياد ميزنند ولی افسوس . . .

امين.
-------------------------------------
ديروز تولد موتزارت بود و به این مناسبت من يه اپرا رفتم.
ميتونم بگم خيلی جالب بود برام.

-------------------------------------
استاد موسیقی خوبی شدن کار سختیه. . .

  
من در این اشک حاصل يک عمر را ميبينم
---------------------------------------

پست خاص.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 8:3 قبل از ظهر  توسط امین  |