تبليغاتX
شب مهتاب
شب مهتاب
سفر
روزهای آخريه که ایرانم.
پروژه ی ليسانسم را تازه تحویل دادم. تازه ميتونم حس کنم که وقتم مال
خودمه. ولی خوب تو این دو هفته باقی مونده حتما يک هفته بايد
برای شهرکرد وقت بذارم و يک هفته هم برای ترکيه که ويزا را
دريافت کنم. کلی کار انجام نداده. کلی حس ناتمام...
هر روز ميگذره به خداحافظی نزديکتر ميشم آره منم دارم مسافر
ميشم. همه ميگن زود برميگردی ولی من که ميدونم به ازای هر يک
روزی که نباشم يک روز را از دست دادم...
روزهای سختيه با هرکسی که خداحافظی ميکنم بعدش يه فصل
گريه همراهيش ميکنم...

امين.
-----------------------------------------
پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنيست
2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 8:29 بعد از ظهر  توسط امین  |