سلام
ديروز عصر در حالی که منتظر اتوبوس دانشگاه بودم يه چيزی توجه منو
جلب
کرد٬ و اونم بوی ادکلن يه پسر سياه پوست بود که کنار من نشسته بود و منتظر
اتوبوس بود!
يه بوی آشنا. بوی ادکلن يک دوست. يک دوست و صدها خاطره.
اصلا
من ديگه حواسم کاملا از امتحانی که داشتم ميرفتم دانشگاه که
تحويلش بدم پرت شده
بود.
اتوبوس که امد هم رفتم نزديک این يارو نشستم!!! فکر کنم طرف هم
مشکوک
شد يکم. سياه هم که بود!!
يکم گذشت ولی من بالاخره نتونستم طاقت بيارم. از اون
پرسيدم که
ببخشيد این ادکلن که استفاده کردی چيه؟
و وقتی گفت Dolce &
Gabbana به خودم گفتم شايد ميتونستم حدس
بزنم٬ خلاصه به محض اینکه اتوبوس
ایستاد من سريع پريدم پايين و از يارو
دور شدم (تا فکرای ديگه ای به ذهنش خطور
نکرده بود!!!)
خلاصه همينطوری که داشتم به اون بو فکر ميکردم و هنوز بوش در
دماغم
بود و به سمت دانشکده قدم ميزدم يک لحظه به صورت ناخود آگاه
ایستادم...
يه دختر آسيايی از کنارم رد شد که از همون ادکلن استفاده کرده
بود!
امتحانم را تحويل دادم٬ ديشب دنبال ادکلن روی اینترنت سرچ کردم٬
و
امروز رفتم يکی از این مراکز خريد.اونجا هم باحال بود. این مارکت فقط
یه ادکلن نداره ولی من فقط دنبال یکیش بودم
پس...!
امين.
---------------------------------
ميبينم که هيچ کسی
نتونست بگه که کدوم دختر کدوم پسر! از يک مشت آدم
که حداقل توی يکی از دستهای زير جا دارند بیشتر انتظار میرفت.
دسته ها:
1) سمپادی
2) المپيادی
3) برق شريف
4) بقيه
موارد!!!
خوب خودم ميگم ولی حالا دليلشو شما بگيد!
سمت چپی پسر سمت راستی
دختر! حالا چرا؟؟