سلام
چرا داريم زندگی ميکنيم وقتی ميدونيم يه روزی ميميريم!؟
این سؤالی که خيلی از ما ها شايد از خودمون تا حالا پرسيده باشيم.
اینم بقيش:
چرا به کسی دل ميبنديم وقتی ميدونيم يه روزی ازت دل ميکنه؟
چرا چيزی را ميسازيم وقتی ميدونيم يه روزی برات خرابش ميکنن!
تا حالا چند تا از ما خودشو جای يک آدم بدبخت که توی زباله دونيهای
حومه شهر يکی از بيابونهای دنيا بدنيا اومده و بزرگ شده گذاشتيم؟
آدمی که تحميل به انجام کارهای از نظر ما خلاف شده!
ما چه حقی داريم که اونو متهم کنيم؟
يه آقا پسر که توی خونواده ای به دنيا اومده باشه که پدر و مادرش
دکتر باشن و هروقت هرچيزی خواسته براش مهيا بوده٬ هميشه
در درسش نابغه ميشه!!!
مرگ کلمه سنگينيه ترکيب قشنگی هم توی فارسی داره. اون "گ" اخرش
خيلی قشنگش کرده! مثل برگ!!!!
امين.
--------------------------------------------------------
بعضی وقتا آدم به این نتيجه ميرسه که چقدر زندگی پوچه
چقدر همه دارن دوروبرت نقش بازی ميکنن.
چقدر دل بستن کار احمقانه ای است.
و چقدر سخته دل کندن٬ حتی از چيزای احمقانه.
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط امین
|