سلام
این پست در ارتباط با پست دوست عزيزم
احسان ميباشد
و سعی کردم به سبک خودش بنويسم :
شکارچی نگاهی به گوزن مادر انداخت.
تفنگش را به سوی او نشونه گرفته بود و منتظر بود
بچه گوزن شير خوردنش تمام شود تا شليک کند.
همچنان که داشت به شير خوردن بچه مينگريست
صدای شليک شنيد.
بچه گوزن فرار کرد و مادر به زمين افتاد.
{این جمله زيادی ولی بخاطر اینکه بعضی ها ممکن منظورم را
نفهمن ميگم}
آری اکنون سگ شکارچی ديگری به سمت گوزن ميدويد.
امين.
2
نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط امین
|