سلام
من تصميم گرفته بودم که توی این تعطيلات اینجا رو زود به زد آپديت کنم
ولی مثله اینکه نتونستم بش عمل کنم ولی سعی ميکنم از امروز
بهتر باشه.
خوب ذکر چند نکته حياتيه
1) کيارش يا کيا تو خجالت نميکشی که نمک ميخوری و نمکدون ميشکونی؟
ببينم آستين روستاست آره؟
حيف که اینجا من نميتونم بگم توی اون هيستون به زبان خودت شهر چه
فساد های اخلاقی انجام ميشه!
نذار بگم اون شهر شما در دنيا به چی معروفه!
اگه اون شهره ما به همين روستای خدمون قانعيم...
2) تيم فوتبال{از نوع آمريکاييش البته} دانشگاه ما يعنی آستين
در مسابقات دانشگاهی امريکا اول شد و در بازی فينال که در
مقابل تيم يو-اس-سی بازی کرد در 20 ثانيه آخر بازی را برنده شد.
من اصلا فکر نميکردم اینجا هم مثل ایران ملت بريزن توی خيابونا
ولی ريختن! من اینجا يک عکس ميذارم که شما هم ببينيد بعد بازی
چه خبر بود!

3)توی این هفته ی گذشته که سلمان با دو تا از دوستان هم
دانشگاهيش اومده بود آستين مقدار زيادی از تگزاس را به همراهی
هم گشتيم. من بايد در چند قسمت توضيح بدم که کجا ها رفتيم و چه
قسمت هايی از تگزاس رو ديديم و از روز اول شروع ميکنم که رفتيم
سن آنتونيو.
از يه باغ وحش آغاز ميکنم که عجيب بود! حيوانها همينجوری ول بودن
بين مردم و ما از بينشون با ماشين رد ميشديم. از این چيزا من که تا
حالا نديده بودم!
اینجا چند تا عکس ميذارم که ببينيد.
يه نکته ی خيلی جالب که در این مورد بايد بگم نظر محمد مروتی
راجع به این باغ وحش بود.
اون چند روز قبلش با کيارش و بقيه بچه ها رفته بودن و اینجا را ديده بودن.
ما قبل از اینکه بريم گفتيم بذار از محمّد که قبلا رفته بپرسيم ببينيم
نظرش چيه و اگه وقعا جالب نيست ما الکی نريم اونجا.
نظر محمّد راجع به این باغ وحش ديدنی این بود که چيزه جلبی نيست!
و اونجا چند تا جونور هست مثل شترمرغ که سرشو ميکنه توی ماشين.
با این توضيح محمد ما داشتيم منصرف از ديدن اونجا ميشديم ولی بعد گفتيم
حالا که تا اینجا امديم بريم باغ وحش را هم ببينيم. و بعد از ديدن باغ وحش
تصميم گرفتيم ديگه از محمّد چيزی راجع به جاهای ديدنی نپرسيم :))



بقيه چيزا رو در روزای آينده براتون مينويسم.
امين
2
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط امین
|