تبليغاتX
شب مهتاب
شب مهتاب
قسمت چهارم
امروز بهشون گفتم که می خوام دوباره پرواز کنم. شاید یه وقتی رو انتخاب
کنم که همه باشن. "تی" میگفت اگه یه روزی پرواز کنه مستقیم میره بالای ابرها.
امروز که هوا خیلی خوب بود. اگه فردا هم مثل امروز باشه شاید فردا عصر
را انتخاب کنم.

امین.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط امین  | 

2 نکته
سلام

همین روزها تو فکر نوشتن دنباله داستان هستم ولی الان ۲ تا نکته یادم افتاد که حتما

باید بنویسم تا حداقل خودم یادم بمونه!

۱) ای خدا مگه من نگفتم اون وصل را هجران مکن؟

۲) بعضی از آدما هیچ وقت آدم نمیشن؟ (منظور من از آدم موجود پیچیده ایست که تعریفش ساده نیست!) 

امین.

2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط امین  |