سپاس
سلام
بعضی موقع ها آدم دلش ميخواد به کسی چيزی تقديم کنه ولی
بخاطر خيلی مسائل نميتونه اون چيز مادی باشه!
من دلم ميخواد این پستم را به کسانی تقديم کنم که تا امروز
در شبهای تنهايی باعث خنده و گريه هم شدیم
ساعتهای زيادی از عمرمون را صرف تنها نبودن هم کردیم
چيزهای زيادی به هم ياد دادبم
اشتباهاتمون را صادقانه بهم گفتیم و ...
سپاسگزارم.
امين.
2
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 7:37 قبل از ظهر  توسط امین
|
جدید
خوب اینم از عوض کردن اینجا!
ولی يک روزی طول کشيد..
کاشکی همه ی عوض شدن ها فقط يک روز طول ميکشيد :))
امين.
--------------------------------------
پست خاص.
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 7:1 قبل از ظهر  توسط امین
|
پست خاص!!!
سلام
(تکه ای از آهنگ "یاوران مسٍم")
فَرماوَه ساقی بلوا مینای مِن(ساقی گفت از مینای من بنوش )
سَرشار که سا غَر بِدهَ پَیا پِی (ساغر جام لبریز را پیاپی بده)
پَیا پِی پِر کِرد پَیا پِی نوشام(پیاپی پر کرد و پیاپی نوشیدم)
تا کِه دیده ی دِل هِجرَ دوس نوشا (تا چشم دل دوری دوست را احساس کرد)
--------------------------------------------------
*****************************
خوب در مورد این پست خاص بايد بگم که هرجا در پستهای آينده
نوشتم روجوع شود به پست خاص يعنی در پايين این پست يه
چيزی اضافه کردم!!!
--------------------------------------------------
در انتهای کوچه ی بنبست ایستاده بود و با چشمانی نگران به
پشت سرش نگاه ميکرد.
مدام يک سؤال را از خودش ميپرسيد:
آيا به تنهايی يارای برگشتن از این کوچه را دارد!؟
--------------------------------------------------
امروز بعد از مدتها بازم به ارکات برگشتم.
اوّلين کاری که آدم ميکنه بعد از پيوستن به این گروهها اینه که
دوستاشو پيدا کنه و به عبارتی add کنه!
يادم اومد به اون موقع که تازه ارکات اومده بود!
که چه آدمايی رو add کردم و تو ليست چه آدمايی تا مدتها
تنها من بودم! که این رفيقمون حسام ما رو سر این قضيه دست
مينداخت! خلاصه گذشت و گذشت و الان همون آدمها بالای 100
تا توی ليستشونه و .... الان خيلی ها رو ديگه حتی نميتونم add کنم!
زندگی يعنی همين!
-------------------------------------------------این عکس رو خيلی وقته درست کردم و امروز گذاشتمش اینجا!بدون شرح ميباشد پس سؤال نپرسيد! خودتون فکر کنيد!

--------------------------------------------------
کارهايی که آدم بهتره انجام نده!
1) اگه رانندگی بلد نيستيد و گواهينامتون همراهتون نيست
پشت ماشين نشينيد و اگه ميشينيد حداقل به علامت ورود ممنوع
به خيابون يک طرفه دقت کنيد اگه نه ممکن پليس بگيردتون!!!
2) يک روز ممکن بزرگترين روز زندگيتون باشه پس الکی از دستش نديد!
3) يک شب ممکن پر خاطره ترين شبتون باشه پس....
4) يک فرد ممکن ....!
5) وقتی تو ماشين نشستيد حواستون به اتوبوس کناری باشه! :)
--------------------------------------------------
و یک سال به سر رسید ...
پایان.
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط امین
|
پاييز
چند روز پيش که داشتم يه مروری بر وبلاگ خودم ميکردم
به
پست پاييز برخوردم
ميخوام يه باره ديگه اینجا بنويسمش:
پاييز آمد
تک تک برگ درختان رنگ باختند
و برای سفر آماده شدند
ولی من هنوز در خم کوچه تنهايی
چشم انتظار کسی هستم
که در کوچه دلواپسی چشم انتظارم بوده.
ولی این دفعه ميخوام به اونی تقديمش کنم که....
چِمدونم!!!
امين.
2
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط امین
|
انشا
سلام
به ياد انشاهای دبستان ميخوام امروز يه انشا اینجا بنويسم:
موضوع: پول بهتر است يا ثروت!
انشا:
بنام خداوند شهدای جنگ تحميلی که از سال 59 شروع شد
و 8 سال ادامه داشت و همش هم تقصير آمريکا بود!
ما در این جنگ خيلی بدبخت شديم و تا جايی که من يادمه
خرمشهر را این عراقی های بدجنس گرفتند و بعد سربازان شجاع ما
اون را آزد کردند و من از شعر "ممد نبودی" که توی تلويزيون ميذاره
در سالگرد این روز خيلی خوشم مياد!
به نظر من پول بهتر است!
به اميد اینکه هرگز ديگه جنگ تحميلی در پيش نداشته باشيم.
پايان....
امين.
---------------------------------------
و چقدر دردناک است وقتی مادری برای پول نداشتن آب قاطی شير
ميکنه که بچش يک روز بيشتر شير بخوره.
آری موضوع واقعا انتخاب بين پول و ثروت بود نه بين پول و علم یا عدالت!
و من بعيد ميدونم اون بچه بعد از اینکه ميتونست انشا بنويسه حتی
يک بار ثروت را در انشا انتخاب کرده باشه!
----------------------------------------
***********************
{این علامت بالا يعنی این قسمت جزء پست نيست و فقط يه
پس نويس است!}
بعد از نوشتن این پست يکی از دوستان
این سايت رو به من
معرفی کرد ديدم گذاشتن لينکش اینجا بد نيست!
مثل اینکه خيلی مؤسسه ی معتبری هم هست .
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط امین
|
آتش بازی
سلام
5 سال پیش در چنین روزی جشن روز استقلال آمریکا را در واشنگتن دیدم
و امشب در بوستون. همه چیز همون جوری بود الا من!!!
امین
2
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط امین
|
سفر
سلام
و اکنون سفری ديگر...
امين.
2
نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط امین
|