چينی ها
سلام
امروز اصلا حال نوشتن يه پست درست حسابی ندارم
فقط
این لينک رو ميذارم اینجا که اگه خواستيد بريد بخونيد
و از اخلاق پسنديده این چينی های ... باخبر بشيد شايد
خودم سر فرصت خلاصه ای بعدا از ماجرا را براتون تعريف کردم!!
امين.
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 6:13 قبل از ظهر  توسط امین
|
ادکلن
سلام
ديروز عصر در حالی که منتظر اتوبوس دانشگاه بودم يه چيزی توجه منو
جلب
کرد٬ و اونم بوی ادکلن يه پسر سياه پوست بود که کنار من نشسته بود و منتظر
اتوبوس بود!
يه بوی آشنا. بوی ادکلن يک دوست. يک دوست و صدها خاطره.
اصلا
من ديگه حواسم کاملا از امتحانی که داشتم ميرفتم دانشگاه که
تحويلش بدم پرت شده
بود.
اتوبوس که امد هم رفتم نزديک این يارو نشستم!!! فکر کنم طرف هم
مشکوک
شد يکم. سياه هم که بود!!
يکم گذشت ولی من بالاخره نتونستم طاقت بيارم. از اون
پرسيدم که
ببخشيد این ادکلن که استفاده کردی چيه؟
و وقتی گفت Dolce &
Gabbana به خودم گفتم شايد ميتونستم حدس
بزنم٬ خلاصه به محض اینکه اتوبوس
ایستاد من سريع پريدم پايين و از يارو
دور شدم (تا فکرای ديگه ای به ذهنش خطور
نکرده بود!!!)
خلاصه همينطوری که داشتم به اون بو فکر ميکردم و هنوز بوش در
دماغم
بود و به سمت دانشکده قدم ميزدم يک لحظه به صورت ناخود آگاه
ایستادم...
يه دختر آسيايی از کنارم رد شد که از همون ادکلن استفاده کرده
بود!
امتحانم را تحويل دادم٬ ديشب دنبال ادکلن روی اینترنت سرچ کردم٬
و
امروز رفتم يکی از این مراکز خريد.اونجا هم باحال بود. این مارکت فقط
یه ادکلن نداره ولی من فقط دنبال یکیش بودم
پس...!
امين.
---------------------------------
ميبينم که هيچ کسی
نتونست بگه که کدوم دختر کدوم پسر! از يک مشت آدم
که حداقل توی يکی از دستهای زير جا دارند بیشتر انتظار میرفت.
دسته ها:
1) سمپادی
2) المپيادی
3) برق شريف
4) بقيه
موارد!!!
خوب خودم ميگم ولی حالا دليلشو شما بگيد!
سمت چپی پسر سمت راستی
دختر! حالا چرا؟؟
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط امین
|
سلام
چند تا خبر بسيار جالب امروز شنيدم که اصلا
نميتونم ننويسم.
1) خبر بد حالی يکی از دوستان که فکر کنم همگی ميدونيد و
من از اینکه الان حالش خوبه خوشحالم. اميدوارم کارش در دانشگاه
هم درست بشه. به هر صورت سلام و درود من را به او برسونيد.
2) خبر نامه رييس جمهور عزيزمون به آقای رييس جمهور بوش.
ببينيد چه رييس جمهور فهميده ای داريم!!
خدايی من الان کم کم دارم پشيمون ميشم که در انتخابات
به کس ديگه ای رای دادم.
من که حتما در انتخابات آينده به خودش رای ميدم.
خدايی فوتباليست نيست که هست!
مردم دوست نيست که هست!
خوش خنده نيست که هست!
در ارتباط با رييس جمهورهای
ديگه ی دنيا نيست که هست!
اقتصاد کشور هم را که داره سامان ميده! نميبينيد قيمت نفت
چقدر بالا رفته!
(لینکها از وبلاگ حسام.)
امين.
--------------------------------------------------
ادامه مسابقه:
خوب اون افرادی که در مسابقه قبل شرکت کردند فقط ميتونن
اینبار هم شرکت کنند!!
ولی جدا این دفعه مسابقه خيلی سخته..
اگه قرار باشه در مسابقه ی گذشته گزينه "ه" درست باشه
حالا شما بگيد که کدوم پسره و کدوم دختر؟
اصلا سر کاری نيست و من روزها روش کار کردم...
جايزه فقط به کسانی تعلق ميگيره که جواب هر دو قسمت را درست
داده باشند!
(در ضمن اینکه من گفتم اگه جواب ه باشه اصلا دليل بر این نيست
که جواب ه بوده!!!)
در ضمن جواب این مسابقه بايد با دليل همراه باشه!
در مورده جايزه هم بايد بگم در پست بعد اعلام ميشود ...
2
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:0 قبل از ظهر  توسط امین
|
سفر
به نظر من٬ در راه سفر کردن در روزگار بايد
-به ياد آوری
-فراموش شوی
-فراموش کنی
-به ياد آوری
و در پايان سفر با کولباری از هيچ بايد
سفر ديگری را آغاز کنی!
امين.
2
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:53 قبل از ظهر  توسط امین
|
صبح زود
سلام
امروز من صبح زود از خواب بيدار شدم و رفتم دوروبر خونه
يه دوری زدم. هوا بسيار خوب بود. يک مه نه چندان رقيق٬
نم نم بارون و بوی خاک بارون خورده اینجا را کرده بود کاملا
شبيه صبح های شمال. از طرفی بعضی جاها منو ياد ابيانه
مينداخت٬ نميدونم چرا!خلاصه اونقدر قشنگ بود که من تقريبا
تصميم گرفتم از این به بعد در هفته چند روزش را صبح زود
بيدار بشم و از این منظره ها لذت ببرم. البته فکر نکنم چند
وقت ديگه اینجا اینقدر زيبا باشه. ولی ابيانه هميشه قشنگه
حتی وسط تابستون. مگه نه؟
امين.
2
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط امین
|
مسابقه
سلام
خيلی وقت بود که مسابقه برگذار نکرده بودم
خوب مسابقه این دفعه تصويريه.
سؤال: منظور از تصوير زير چيست؟
.
o . .. o
^ .. .. . . . ^
| .. . . . . . |
^ ....... ...---------------- . .. . . ---------.... ^
الف) دو نفر که دوتا قنديل بينشونه!
ب) در رابطه با مبارزه با بی حجابی در ایران این آقا و خانوم توسط چند تا
مانع از هم دور نگه داشته شده اند!
ج) دو تا پسر که از هم فرسنگها دورند!
د) دو تا دختر که از هم فرسنگها دورند!
ه) يک پسر و يک دختر که از هم فرسنگها دورند!
و) این تصوير نيست و فقط يه سری خط نقطه است که اصلا هم مشخص
نيست منظور چيه!!
جوايز متعاقبا اعلام خواهند شد.
امين.
2
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط امین
|
اشتباه
سلام
به نظر من آدما
بزرگترين اشتباهاشون را موقعی مرتکب ميشن
که
مطمئن هستن که دارن کار درست را انجام ميدن!
همچنين
يکی از بزرگترين اشتباه هايی که يکی ممکنه مرتکب بشه
پيشداوری و
پيش قضاوتی نسبت به يکی ديگست.
يه ماجرای معروف هست راجع به کسی که توی مترو با يک مردی ملاقات
ميکنه که بچه هاش تمام مترو رو رو سرشون گذاشته بودن و سروصدا
ميکردن و اون مرد در کمال آرامش روی صندلی نشسته بوده و اصلا
توجه نميکرده٬ چه آدم بی مسئوليتی!! آدم تعريف کننده ماجرا
به او اعتراض ميکنه و مرد ميگه: ببخشيد من خانمم يک ساعت پيش
توی بيمارستان درگذشته. حواسم اصلا اینجا نبود. بچه ها ساکت باشيد!
بهتره یکم حواسمون را جمع کنیم و حالتهای دیگه را هم در نظر بگیریم.
امين.
2
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 5:5 قبل از ظهر  توسط امین
|