تبليغاتX
شب مهتاب
شب مهتاب
دوستی
سلام

من خيلی به این فکر کردم که دوستی به چه چيزهايی بستگی داره
مثلا چرا يک دوستی چند ساله به خاطره يه حرفه کوچيک به هم ميخوره!
این چيزيه که من حدود سه ساله که دارم بش فکر ميکنم! فکر کنم ميشه
يه چيزی به عنوان پايداری دوستی تعريف کرد و برای هر کسی بش يه عددی
را نسبت داد!
امروز داشتم وبلاگ سلمان را ميديدم و همچنين وب سايتش را. دوستی من
با سلمان طولانی ترين دوستی که داشتم. فکر کنم امسال هفتمين سالش
باشه. این عکسا را تقريبا چهار ماه پيش که اومده بود تگزاس گرفتيم. لينکشو
هم از وب سايت خودش برداشتم. يادم اون روز توی قايق حرفای مهمی زديم!
يادته؟ ولی زياد به درد نخوردن . چندی بعدش خيلی چيزا عوض شد...


امين.
-------------------------------------------------------
الان دو سال ميشه که ميخوام يه داستان بنويسم و همش هی پشت
گوش انداختم البته این پشت گوش انداختن اصلا بد نبوده چون الان که فکر
ميکنم ميبينم چيزای بيشتری برای نوشتن دارم. بالاخره امروز شروع کردم
به نوشتنش. تصميم دارم به يک جايی که برسه بذارمش توی وبلاگم و البته
دارم يه جوری مينويسم که بشه این کار رو کرد!
يادمه سال اوّل که اومده بودم دانشگاه يکی به من گفت که ادبياتت بايد
خوب باشه!!! خوب حالا امتحان ميکنيم... هرچند بهتره پيشاپيش بگم هدف
من از این داستان بيشتر تعريف کردن يک قصه خيلی مهم تا نوشتن يک داستان
ادبی!!!

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط امین  | 

برگ
سلام

چرا داريم زندگی ميکنيم وقتی ميدونيم يه روزی ميميريم!؟
این سؤالی که خيلی از ما ها شايد از خودمون تا حالا پرسيده باشيم.
اینم بقيش:
چرا به کسی دل ميبنديم وقتی ميدونيم يه روزی ازت دل ميکنه؟
چرا چيزی را ميسازيم وقتی ميدونيم يه روزی برات خرابش ميکنن!

تا حالا چند تا از ما خودشو جای يک آدم بدبخت که توی زباله دونيهای
حومه شهر يکی از بيابونهای دنيا بدنيا اومده و بزرگ شده گذاشتيم؟
آدمی که تحميل به انجام کارهای از نظر ما خلاف شده!
ما چه حقی داريم که اونو متهم کنيم؟

يه آقا پسر که توی خونواده ای به دنيا اومده باشه که پدر و مادرش
دکتر باشن و هروقت هرچيزی خواسته براش مهيا بوده٬ هميشه
در درسش نابغه ميشه!!!

مرگ کلمه سنگينيه ترکيب قشنگی هم توی فارسی داره. اون "گ" اخرش
خيلی قشنگش کرده! مثل برگ!!!!

امين.

--------------------------------------------------------
بعضی وقتا آدم به این نتيجه ميرسه که چقدر زندگی پوچه
چقدر همه دارن دوروبرت نقش بازی ميکنن.
چقدر دل بستن کار احمقانه ای است.
و چقدر سخته دل کندن٬ حتی از چيزای احمقانه.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط امین  | 

غربت
سلام

بعضی وقتا اینجا جمع هايی را ميبينم که مطمئنم اگه ایران بودن
هرگز شکل نميگرفتن! دوستای صميمی آدما کسايی ميشن که
شايد اگه توی ایران بودن هرگز حتی دوست معمولی هم نميشدن!
آدمايی که هيچ سنخيتی با همديگه ندارن. عکسايی را ميبينم که
مطمئنا در ایران نميتونستم ببينم. قيافهايی که ازشون جدايی و دلتنگی
ميباره. يه غم عجيب توی چهره هرکسی هست. و این تعريف غربته ...

امين.
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط امین  | 

هنگ
سلام

تا حالا شده مغزتون هنگ کنه؟ اونم شب امتحان!!
من توی این هفته يه امتحان سخت دارم و منظور از سخت اینه که
از اون درس اصلا خوشم نمياد! و مغزم هنگ کرده!
هنگ کردن مغز يعنی اینکه من به چيزه خاصی فکر نميکنم
ولی مغزم درگيره!!! به عبارتی cpu usage ش زياد شده
ولی برنامه خاصی هم در حال اجرا نيست! فکر کنم ويروس گرفتم!
خلاصه از دوستان کامپيوتری گرامی خواهشمندم يه ويروس کش خوب
به من معرفی کنند! البته بعيد هم نيست که از آش شلّه قلم کاری که 
 خودم پختم باشه ! D-:

امين.

-----------------------------------------------------
(برای اطلاعات دوستان مجرد سرباز!!!)
الان توی یه سایت خوندم که مجلس اعلام کرده اگه با یه زن معلول ازدواج
کنید از سربازن معاف خواهید شد!!! واقعا چه قانون به جایی!!! من دارم
فکر میکنم چرا زودتر کسی به این نتیجه نرسیده بوده!

 ----------------------------------------------------

من این دستشویی را خوب یادم میاد!!!

----------------------------------------------------

 مطمئنم خيلی از شما ها تا حالا با اسمای عجيب غريب از آدمهای
مختلفی روبرو شديد! يکی از دوستان امروز این لينک رو برای من آف
گذاشته بود! يعنی من کلی خنديدم! خدايی از پدر و مادر این شخص
بايد تقدير کرد که تقریبا همه ی صفتهای بد فارسی را در يک اسم جمع کردند!!

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط امین  | 

پيام پاک شده
سلام

رفت ولی نه با گریه!
رفت؟؟؟


امين.
------------------------------------------------------------------

اینم یه آهنگ خدا نمیدونم برای کی!!! شاید برای خودم!

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط امین  | 

شکارچی 2
بچه گوزن زياد دور نشده بود که صدای شليک ديگری
در بيشه پيچيد.
اکنون سگ شکارچی ديگری در حال دويدن است!

امين.
2 نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط امین  | 

آهنگ
سلام

ای عاشقان درديست به جان
يارم سخن نشنيد و رفت

من در غم آن بی وفا
آن بی وفا خنديد و رفت

گفتم به او ترکم مکن
ناديده من راميد و رفت

گرديست به جان از آن زمان
امّا زمان گرديد و رفت

اینم جواب خودم!
در ضمن از سلمان و محمّدرضا هم ممنونم.
امين.
2 نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط امین  |