نوروز
سلام بر همه عزيزانم
نوروز بر همگان مبارک.
فکر نکنم چيز ديگه ای بايد بگم.
به مناسبت خونه تکونی هم من آهنگ
وبلاگم را تغيير دادم. به اندازه ی 10 برابر يک پست
روش کار کردم!!!
خوب ديگه برم آماده بشم فکر کنم 2 ساعت ديگه
سال تحويل ميشه.

پيروز باشيد.
امين
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط امین
|
سالی که گذشت
سلام
امروز داشتم فيلمها و عکس های پارتی های خداحافظی
بچه ها قبل از اومدن به اینجا رو ميديدم.
آره
گريه کردم.
ميدونيد سال نو می تونست خيلی جورهای مختلفی شروع بشه
برای همه ی ما. برای من اینطوری شد.
سالی که داره ميگذره سال خيلی بزرگی بود.
سالی پر از اتفاق -دل بستن - دل کندن- شلوغی و تنهايی.
سالی که بعضی وقتا ميگم ای کاش نبود و بعضی وقتا ميگم
چه خوب شد که بود.
سالی که روزهايی از اون من و عشق هم پيمان بودیم .
امين.
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط امین
|
نامه سر گشاده
سلام
ميخواستم اینجا يه پست ديگه که تدرک ديده بودم بذارم ولی بعد از خوندن
وبلاگ
حسام تصميم گرفتم يه نامه سر گشاده به اون بنويسم!!!
حسام فکر کنم ميتونم کاملا درک کنم چی ميگی. وقتی بابا زنگ زد به من
گفت دعوتنامه داری کلی دلم ميخواست خودم را توی اون لباسی که
يک عمر تن ملّت ميديدم و مسخرشون ميکرديم ببينم.
بقول تو شايد نه برای لباسش بيشتر برای تجديد خاطره و شايد
بيعت با دوستانی که يک عمر باشون زندگی کردم. شايد ميخواستم
بگم : آره ما همگی با هم بوديم. با هم بزرگ شديم و...
و اینم که ميگی هيچ کسی نيومده بود هم قابل درک است. از لشکر
۱۸۰ نفری برق ورودی ۸۰ فقط ۷ نفر! خيلی حرف.
اولين روز ورود به دانشگاه را يادت مياد؟ من مطمئنم که هر کدوم از ما با
يک ديد وارد اون دانشگاه شده بوديم. هر کسی رو که ميديديم سعی
ميکرديم هر چه سريع تر يه برداشت از خصوصيات اخلاقيش داشته باشيم.
امروز وبلاگ
مروتی را ميخوندم و توی پيام هاش
احسان شفيعی حرف خوبی
زده بود. آره ما همه زندگی را خيلی آسون ميديديم و اومده بوديم که درس
ياد بگيريم. شريف نه به تو و نه به من و نه به خيلی های ديگه درس ياد نداد
{بر عکس چيزی که تصور ميشه!} ولی به همه ی ما گوشه های بزرگی از
زندگی را نشون داد.
ما همه يه جورايی به ديدن همديگه عادت کرده بوديم
هرچند اگه همديگه را چند ماهی يک بار ميديديم. ولی ميدونستيم که هروقت
بخواهيم ميتونيم در جمعی که دوست داريم قرار بگيريم.
آره الان منم اعتراف ميکنم که زندگی سخت.
و البته دوری هم سختترش ميکنه.
حسام جداً من اگه خودم توی اون جشن نبودم ولی ميدونم دلم و يادم
اونجا بوده.
من خودم اینجام ولی به ياد خيلی از خاطره ها که اینجا نيستند.
آره منم خيلی چيز ها را توی اون تهران بزرگ جا گذاشتم و شايد خيلی
چيزها را برای هميشه. به قیمت یاد گرفتن یک گوشه دیگر از زندگی!
به اميد روزی که باز هم بتونم در اون جمع و با اون افرادی که دوست دارم
باشم و باشيم.
امين.
2
نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط امین
|
چرا؟ (قسمت دوّم)
سلام.
در پست قبل قول داده بدم يه دسته بندی ارائه کنم
دسته بندی من با کمی اغراق به صورت زير ميباشد:
1) {متأسفانه تعدادشونم کم نيست} وانمود ميکنن ایرانی ها دقيقا
همينجوری هستن که شما فکر ميکنيد. و يا شايد حتی بدتر! ولی من اینجوری
نيستم! و در حقيقت من اصلا ایرانی نيستم! :))
من واقعا نميدونم چرا ماها بعضی وقتا ميخواهيم خودمون را از چيزی
که هستيم هم بدتر نشون بديم! مخصوصا پيش این خارجی ها سعی ميکنيم
رذايل اخلاقی بيشتری هم از خودمون بگیم! من چندین نمونه در این جریان های
هسته ای دیدم . من واقعا دليلش را نميدونم...
2) دسته دوم همون آدم هايی هستن که اصلا این طرز فکر را در ذهن مردم
به وجود ميارن. فکر نکنم لازم باشه بيشتر توضيح بدم.
3) دسته سوّم اونايی هستند که ایران را دوست دارن و
دوست دارن تصور اشتباه خيلی ها رو نسبت به اون عوض کنند.
اميدوارم هميشه حداقل سعی کنيم از دسته سوّم باشيم.
امين.
-------------------------------------------------------------------------------------
از سفر آقای رئيس جمهور به شهرکرد من خبری ندارم.
مثل اینکه نا اميد شده! :))
در ضمن نميدونم بالاخره سفر به دور دنيای ایشون تمام
شد يا نه؟ راستی من يکسری از عکسای ایشون در حال
بازی فوتبال ديدم که جدا جالب بود!
اميدوارم ایشون با این کارشون به هدفی که من نميدونم چيه
رسيده باشه! خدا رو چه ديدی شايد چند سال ديگه اصلا چهره
ایشون را در تيم ملّی فوتبال ببينيم.
به اميد اون روز!
2
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 4:54 قبل از ظهر  توسط امین
|
مسابقه
سلام
این شعر از کيه؟
زندگی قصه ی تلخيست که از آغازش بس که آزرده
شدم چشم به پايان دارم.
الف) ابوريحان بيرونی
ب) ابوريحان درونی
ج) صادق هدايت!
د) هيچ کدام ولی خوانندش هايده است
ه) این اصلا شعر نيست و يه قطعه است!
اميدوارم ایندفعه ديگه همگی بتونن حدس بزنن. با اینکه جوابها
خيلی نزديک بهم هستند و ميدونم که جواب اصلا ساده نيست.
امين.
2
نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط امین
|
مهمونی
سلام.
فکر کنيد توی يک مهمونی خيلی با کلاس ميخواهيد شرکت کنيد.
به چه مشکلاتی فکر ميکنيد ممکنه بر بخوريد؟
1) لباسی که ميخواهيد بپوشيد ساده ترينش ميتونه باشه
-رنگه پيراهن
-رنگ شلوار
-چه نوع کرواتی بايد استفاده کنيد
-و خلاصه چطوری يه ترکيب خوب ازش در بياريد
2)لزومی داره با خودتون چيزی ببريد يا نه؟ و اگه آره چی بايد ببريد!
3) حالا فرض کنيد رفتين مهمونی. اونجا چيکار بايد بکنيد؟
-چطوری با آدمهای ديگه آشنا بشيد؟
-چطوری در بحث ها شرکت کنيد؟
-اصلا چه بحث هايی را بهتره پيش بکشيد و ...
4) و امّا مهمترين قسمت - موقع غذا
-اول چی بخوريد!
-دوّم چی بخوريد!
-اصل غذا را کی بخوريد.
-چی دسر به حساب مياد و چی پيش غذا!
-و نکته ی مهمتر اینه که اصلا چطوری بايد بخوريد!
5) وقت خداحافظی که شد بايد از کی اوّل خداحافظی بکنی و
از کی دوّم!
خلاصه ميخوام بگم اصلا کار ساده ای نيست و هرچقدر هم که افراد
شرکت کننده متشخص تر باشن کار سخت تر هم ميشه.
حالا اگه این مهمونی توی فرانسه هم باشه ديگه بدتر!
من يک دوستی داشتم ميگفت توی فرانسه بسياری از مردم فقط به
همين چيزا توجه ميکنن. من يادمه ترتيب غذا ها را ازش پرسيدم ولی
الان يادم نمياد!!!! خلاصه سؤال من اینه که بهتر نيست اصلا توی این
مهمونی شرکت نکرد؟ و جواب من هم اینه که : نه!
{اگه کسی ميدونه ماست دسره يا پيش غذا لطفا به منم بگه:) }
امين.
2
نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط امین
|
قليون
سلام
الان که دارم این پست را مينويسم دارم قليون ميکشم
به ياد اون روزايی که با دوستان ميرفتم بيرون اونا قليون
ميکيشيدن و من نگاه ميکردم.
امين.
2
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط امین
|
چرا؟ (قسمت اوّل)
سلام
سلمان چند وقت پيش يه
پست گذاشته بود که من همونجا هم
گفتم منم يه چيزايی در این ارتباط دارم که بايد بگم.
بحث راجع به ایرانی های گرامی در خارج از کشور ميشه:
قبل از هر بحثی من ميخوام بپرسم به نظر شما چرا
خيلی از ما ایرانی ها کلاه گذاشتن سر ملّت و دروغ گفتن را
از هنر های خودمون ميدونيم؟ اگه دقت کرده باشيد خيلی از ما وقتی هم
دور هم جمع ميشيم از همين شيرين کاری ها تعريف ميکنيم و لذت ميبريم.
مثلا در مورد این پست سلمان من شرط ميبندم طرف بعد از دريافت
کتاب کلی لذت برده و احتمالا برای کلی از دوستاش تعريف کرده
که چه جوری سر يارو را کلاه گذاشته و ...!
و بدبختيش هم اینجاست که به همه هم شک داريم و فکر ميکنيم
همه هم ممکنه سر ما کلاه بذارن. من پيشنهاد ميکنم دوستان
علاقه مند به فيلم برای درک بيشتر این حرفا فيلم crash را ببينند
تا درک کنيد از يه ایرانی در چه نقشی استفاده شده! و با چه خصوصيات
اخلاقی!!! من نميخوام فيلم را تفسير کنم و اصلا موضوع حول این
قضيه هم نيست ولی خوب چرا ایرانی؟
ميدونيد همه ما ميدونيم تصور این طرفيها از ما ایرانی ها اشتباه است و اینا
چيزی فکر ميکنن که ما شايد نيستيم و يا شايد با اغراق هستيم!
ولی قضيه دقيقا به برخورد خود ما هم برميگرده.
من در قسمت دوم این پست يه دسته بندی راجع به این رفتارها خواهم داشت.
امين.
-------------------------------------------------------------------------------------
بالاخره مثل اینکه شهر ما هم با آمدن آقا رئيس جمهور نورانی شد!
فکر کنم ديروز شهرکرد بوده!
من به محض اینکه خبری از کارهای ایشون در شهرکرد دريافت کردم
شما عزيزان علاقه مند را هم در جريان خواهم گذاشت :))
-------------------------------------------------------------------------------------
خدايی دلم نيومد اینو نگم! من هنوز وبلاگ را آپديت نکرده بودم اومدم
ببينم چطوری شده ديدم يه پيام دارم! ميتونيد اولين پيام را بخونيد
این هم يکی ديگه از کارهای ما ایرانی هاست! بابا الکی که به همه
نميگن وبلاگ خوبی داری. اخه اصلا تو حتی وقت نداشتی همين پست
من را هم بخونی. چه برسه به کل وبلاگ که ميگی من وبلاگ قشنگی دارم
شما اسم این کار را چی ميذاريد؟ خدايی فکر ميکنيد چرا اینقد آدم هميشه
این کار را ميکنند؟
2
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط امین
|