شکارچی
سلام
این پست در ارتباط با پست دوست عزيزم
احسان ميباشد
و سعی کردم به سبک خودش بنويسم :
شکارچی نگاهی به گوزن مادر انداخت.
تفنگش را به سوی او نشونه گرفته بود و منتظر بود
بچه گوزن شير خوردنش تمام شود تا شليک کند.
همچنان که داشت به شير خوردن بچه مينگريست
صدای شليک شنيد.
بچه گوزن فرار کرد و مادر به زمين افتاد.
{این جمله زيادی ولی بخاطر اینکه بعضی ها ممکن منظورم را
نفهمن ميگم}
آری اکنون سگ شکارچی ديگری به سمت گوزن ميدويد.
امين.
2
نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط امین
|
اخبار
سلام
من امروز ديدم هر وبلاگی ميرم همه راجع به اخبار هسته ای توشون
نوشتن منم رفتم اخبار خوندم و تصميم گرفتم راجع به اخبار ایران اینجا
بنويسم. نکات زير را پيدا کردم:
1)مثل اینکه کارگرها يه کاری کردن فکر کنم اعتصاب من دقيقا
نفهميدم چی شده!!! يه ربطهايی هم به اتوبوس داشت.
و وقتی تاريخش را خوندم ديدم مال 3 هفته پيش بود!
2) مثل اینکه اینترنت ایران فيلتر شده! تاريخ این خبر نوشته نشده بود!
3) کلمه woman در اینترنت ایران فيلتر شده! :))
4) يک سری کاريکاتور هم بود که باز من نفهميدم جريانشون چيه!!!
مثلا نيک آهنگ يه نقاشی داشت که در اون يه آقايی به خانومش گفته
بود: اعتراف کن که این ممدی را از دانمارک آوردی! خدايی این کجاش خنده داره؟!
5) فکر کنم تيم فوتبال ایران به جام جهانی راه پيدا کرده! من به همه
فوتبال دوست ها تبريک ميگم :)
6) اولين مورد آنفولانزای مرغی در ایران شناسايی شد!
و اما مهمترين خبر:
7)شهردار تهران گفته: جايگزينی درختان پارک لويزان تا 15 سال ديگه
امکان پذير نيست!
مسخره کردن خودشون را! عزيز من مردم درخت ميخوان! تا 15 سال
ديگه که نميشه صبر کنن. اصلا من نميدونم وظيفه دولت چيه؟!
الکی که نيست آخه! بدون درخت اونم پارک لويزان که اصلا به خاطر
درخت های زيادش معروفيت های زيادی به دست آورده {ماشالا} و
کلی مردم هر هفته ميرن اونجا برای تفريح های متفاوت !!
خوب ديگه اینم پست خبری من در امروز! اگه خدا ياری کنه ادامه اش
خواهم داد :).
امين
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط امین
|
مسابقه ی هفته!
خوب این مسابقه برای این روز عزيز يعنی ولنتاين طراحی شده!!
سوال اینه که از بين موارد زير بهترين کادو برای روز ولنتاين چيست؟
1) يک موش صحرايی زنده
2) يک موش صحرايی مرده
3) يک مرغ به همراه بچه هاش
4) يک کلنگ
5) دو تا کلنگ
6) يک برگه کاغذ که روش نوشته: سلام عزيزم من با اون يکی
دوستم به عنوان روز ولنتاين رفتيم بيرون! در ضمن ولنتاين به تو
هم مبارک!
7) يه برگه کاغذ که روش نوشته باشه: عزيزم دوست دارم
با امضای: ناشناس(اسم طرف!!!)
8) يه جفت جوراب!
9) يک دسته گل بزرگ که طرف نتونه ببردش توی خونش و مجبور
بشه دم در خونش جا بذاردش!!
10) يک چيزی توی مايه های عکس زير:
به برنده این مسابقه فقط نشان لياقت اهدا ميشه و از جايزه های
نقدی توی مسابقه امروز خبری نيست.
هدف کلی این پست ياد آوری ولنتاين بود!
آهای اونايی که زن و بچه دارين :) فردا را يادتون نره اگه نه ....
خوش خرّم و در کنار هم باشيد.
اصلا هم لازم نيست نگران برنامه های هسته ای ایران باشيد!
امين.
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 3:19 قبل از ظهر  توسط امین
|
چرا وبلاگ مينويسيم (قسمت اوّل)
سلام
فکر کنم همونجوری که قول دادم نوبت نوشتن راجع به این شده که
چرا وبلاگ مينويسيم.
اول از هر چيزی بايد بگم چيزی که واضح است اینه که وبلاگ يک امر
کاملا خصوصی است و هر کسی حق داره هر چيزی بنويسه. و اگه من
اینجا چيزی مينويسم اصلا قصد اینکه بگم کسی اشتباه ميکنه و يا هر چيز
ديگه ای ندارم و فقط مخوام يکم از دور و بيشتر به جنبه ی
طنز قضيه نگاه کنيم.
وبلاگ هايی که ما مينويسيم به چند دسته تقسيم ميشوند
1) وبلاگهايی که يک نفر برای خواننده هاش مينويسد-
در این نوع وبلاگ ها بيشتر سعی بر این است که نويسنده
با توجه به نظرات خواننده های وبلاگش موضوع پست هايش
را آنقدر تغيير دهد تا به هدف زياد شدن خواننده هايش برسد.
این وبلاگها خود به چند دسته تقسيم ميشوند
الف) وبلاگ های اطلاعات عمومی
ب) وبلاگ های سياسی
ج) وبلاگ های طنز
خوب ادامه تقيسم بندی را برای قست بعدی ميذارم.
امين.
-----------------------------------------------------------------------------------------
راستی جواب نظرات این دو تا پست آخر را هم فرستادم.
-----------------------------------------------------------------------------------------
ديدم تاريخ پستم 22 بهمن است!
يادش بخير اون شعر ها و آهنگهايی که توی این روز از
تلويزيون پخش ميشد. اهنگ های حماسی قشنگی بودن.
خلاصه اميدوارم تعطيلی به همگی اون هايی که توی ایران
هستن خوش بگذره.
2
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط امین
|
قاطی
سلام
من الان سه روزه دارم تلاش ميکنم اینجا مطلب بذارم
ولی نميدونم چرا نميتونم مثل اینکه سايت بلاگفا
قاطی کرده!
البته مطالب را ذخيره کردم تا هر وقت درست شد روی
وبلاگم قرار بدم.
این متن به صورت امتحانی فرستاده شده است!
امين.
آزمايش
2
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط امین
|
بيانيه
سلام
امشب من يک قسمت از بيانيه "چرا وبلاگ مينويسيم" را نوشتم
ولی کامپيوتر قاطی کرد و ريستارت شد! بعد که تلاش دوباره انجام
دادم برای آپديت کردن, سر و کلّه محمد پيدا شد و نگذاشت که ما
به کارمون برسيم. ولی من در اسرع وقت این سری پست مهم را
برايتان خواهم گذاشت.
امين.
2
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط امین
|
مسابقه
سلام
مسابقه این هفته به مناسبت نزديک شدن به روز ولنتاين است!
سوال اینه که به نظر شما با توجه به عکس زير
1) روی کاغذ چی نوشته شده؟
2) مارک خودکاری که باش این متن نوشته شده چيه؟

الف) دوستت دارم عزيزم - بيک
ب) دوستت داشتم عزيزم - استدلر
ج) دوستت خواهم داشت عزيزم- پارکر
د) اشتباه نکن عزيزم- منت بلانک
ه) اشتباه کن عزيزم- اصلا خودکار نيست و مداد اتد است
و) بزرگترين گناه نا اميديست عزيزم-يوروپين
ز) زير این کاغذ يه بليط ترکيه است عزيزم!- آيناو
نکته ای که در مورد این سؤال بايد ذکر کنم این است که
ممکنه چند تا جواب داشته باشه!!!
فکر کنم به اندازه کافی سخت شد که کسی نتونه جواب بده :)
حالا ديگه خودم هم نميتونم جواب بدم!
آهان راستی نوشته ی فردا همان طوری که قول دادم راجع
به این خواهد بود که اصلا چرا وبلاگ مينويسيم!
امين.
2
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط امین
|
شکايت
"شما ها چی شدين؟
کجا رفتين! من منتظرم. از چشم انتظار گذاشتن خوشتون مياد؟
لعنتی ها حرف بزنيد. شما بايد بدونيد چه کسی . . ."
این قسمتی از نمايش نامه ی هملت بود! بخاطر اینکه نظر نداشتم
شاکی شدم! 4 تا پست و يک نظر اونم از تازه ترين دوستم. ممنونم
رضا.2 پست بعدی من راجع به این خواهد بود که چرا اصلا وبلاگ مينويسيم
ولی این پست فقط يک شکايت بود . شکايت يک متهم در دادگاهی که
قاضی نداشت.
امين.
2
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط امین
مسافر
سلام
بچه ها يه چيز خيلی خيلی جالب. امروز يک آهنگ گوش ميکردم ياد
يک روز افتدم که يکی از دوستانم به من گفت این آهنگ خيلی قشنگه
و من يادم مياد اون روز نفهميدم چقدر قشنگه! قصه کسی که رفته سفر!
شايد مثل خيلی از ما ها
! :)
من متنشو براتون نوشتم و لينکشم گذاشتم ميتونيد
دانلود کنيد و گوش کنيد.
آهنگ مسافر از بهادر خوارزمیمتن:
روزی که می خواستم از شهرمون برم
پیش هزاران چشم تو گریه می کردی می گفتی با حسرت دیگه بر نمی گردی
گفتم که عمر این صفر کوتاهه کوتاهه گفتی که یاد من همیشه با تو همراهه
گفتم مبادا جای من را دیگری گیرد گفتی که منتظر نشستن آخرین راهه
حالا که برگشتم با آرزوهایم دست قشنگ تو، در دست من سرده
دید نگاه تو دیگه بر نمی گرده
دل را اگر دادی به دیگری بگو بگو از من تو پیدا کرده بهتری بگو بگو
دل را به این و آن سپردن خود بود گناه از دام من می خوای که بپری بگو بگو
گفتم که عمر این صفر کوتاهه کوتاهه گفتی که یاد من همیشه با تو همراهه
گفتم مبادا جای من را دیگری گیرد گفتی که منتظر نشستن آخرین راهه
حالا که برگشتم با آرزوهایم دست قشنگ تو، در دست من سرده
دید نگاه تو دیگه بر نمی گرده
نجاتم ده از عشق های ریاکارانه ی واهی
پناهم ده در آستانت تو ای بخشنده دادی
روزی که می خواستم از شهرمون برم
پیش هزاران چشم تو گریه می کردی می گفتی با حسرت دیگه بر نمی گردی
گفتم که عمر این صفر کوتاهه کوتاهه گفتی که یاد من همیشه با تو همراهه
گفتم مبادا جای من را دیگری گیرد گفتی که منتظر نشستن آخرین راهه
حالا که برگشتم با آرزوهایم دست قشنگ تو، در دست من سرده
دید نگاه تو دیگه بر نمی گرده
نجاتم ده از عشق های ریاکارانه ی واهی
پناهم ده در آستانت تو ای بخشنده دادی
نجاتم ده از عشق های ریاکارانه ی واهی
پناهم ده در آستانت تو ای بخشنده دادی
آمین
نجاتم ده از عشق های ریاکارانه ی واهی
پناهم ده در آستانت تو ای بخشنده دادی
نجاتم ده از عشق های ریاکارانه ی واهی
پناهم ده در آستانت تو ای بخشنده دادی
نجاتم ده از عشق های ریاکارانه ی واهی
پناهم ده در آستانت تو ای بخشنده دادی
آمین
2
نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط امین
|
آهنگ
سلام
بچه ها این آهنگ جديد وبلاگم را خودم در هفته ی گذشته ساختم
هنوز از نظر اصول آهنگسازی نميدونم چطوريه ولی من خودم دوسش
دارم و به خاطر همين گذاشتمش اینجا . :)
دوست دارم نظرات شما را هم راجع به اون بدونم.
امين.
2
نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 7:48 قبل از ظهر  توسط امین
|
ایده ای جديد
سلام
امروز دو تا فيلم ديدم
1) meet the parents
meet the fockers (2
کمدی هستن و اگه پست عقد که من نوشته بودم را ميخوندين
ميديدين که يچيزی تو همون مايه هان. خنده دار و از طرفی رمانتيک.
شايد به رمانتيکی فيلم عروس مرده نباشن ولی به نظر من زيبا بودن.
خب و اما ایده ای جديد.
ميخوام از این هفته البته اگه وقت و حوصله اجازه بده در مورده
وبلاگ دوستان نکاتی را عرض کنم و اینجا بنويسم فکر ميکنم
{البته با يک کم اغراق } جالب به نظر خواهد رسيد.
خوب مثل اینکه اینجوری که کيارش نوشته در بستره بيماری افتاده و
به مرض مسموميت دچر شده! البته این 2 ش بود! 1 را نفهميدم. :(
سلمان هم بلاخره آپلود کرد. من که جدا در مورد عکس پرسنلی از مگس
در حال پرواز تحت تاثير قرار گرفتم. من منتظر ديدن این عکس هستم.
من فقط از لينک های اميرحسين لذت ميبرم چون بقيه چيزای وبلاگش را
نميفهمم. ولی کم کم دارم تلاش ميکنم که بفهمم!
و هاشم هم که هنوز آپديت نکرده.
{در فکرم که لينکا رو زيادتر کنم که بيشتر بنويسم :)}
خوب ديگه برای امروز کافيه.
امين.
2
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 6:43 قبل از ظهر  توسط امین
|
ادامه تگزاس گردی
سلام
خوب اینم ادامه ی گردش ما در تگزاس:
این اولی عکس من پشت توپ است. اونايی که با این توپ ها شليک کردن
حتما ميدونن که چقدر سخته! پس خرده نگيريد :)

خب این دو تا عکس هايی از مناظر بديع شهر آستين مرکز تگزاس {قابل
توجه اونايی که نميتونن ببينن :)) } ميباشد. و ميبينيد که اصلا خشک و
بی آب علف نيست.


این عکس مربوت به قايق سواری ما در يکی از چندين درياچه ی آستين
ميباشد و همينطور که ميبينيد اون روزها من هنوز آدم بدم!

این هم يک عکس دسته جمعی در کنار يک درياچه ی ديگه است و چون
من از تم کلی عکس خوشم اومد و گذاشتمش اینجا.

این يک عکس واقعا زيبا از river walk واقع در سن آنتنيو ميباشد.

و ایينم يک عکس از ديوار برلين که توی دانشگاه رايس نصب شده!

در پايان يک عکس در يک قسمت گل و گياه آستين گرفتيم که البته
به علّت هوای سرد تقريبا تعطيل بود.

در پايان بايد از رضا نهايت تشکر را بکنم چون همينطور که ميبينيد از
همه کم تر توی عکسا هست و دليلش هم چيزی نيست جز عکاسی
حرفه ای.
امين
2
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 6:5 قبل از ظهر  توسط امین
|
پست قبل
خوب من به دلايل نا معلومی این پست قبلی را برداشتم.{عقد}
و فقط فکر کنم 5 ساعت عمر کرد!!!
راستی بچه ها این ترم من حل تمرين درسی هستم که اصلا بلدش
نيستم!! برنامه نويسی به زبان سی.
فکر کنم توی همه ی دانشگاه فقط من بلد نيستم. :)
و کلی هم وقتم را گرفته. خلاصه به هيچ کاريم نميرسم.
آهان تا يادم نرفته بگم من جدا این برنامه تگزاس گردی را
برقرار ميکنم. و به دليل پاره ای از مشکلات يکم وقفه ایجاد شد.
خوش باشيد
امين.
2
نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط امین
|