مسابقه
سلام
اول به دليل اینکه بين برنامه ی تگزاس گردی وقفه افتاد
معذرت خواهی ميکنم دليلش این بود که من عکسها را بدليل
فرمت کردن کامپيوتر از دست دادم ولی در اولين فرصت ادمه ميدم
(احتملا تا آخره همين هفته ادامش ميدم) .
امروز دانشگاه ما شروع به کار کرد و باز هم ترمی جديد شروع شد.
این ترم چطوری خواهد گذشت!
چندين وقت شعر هفته را فراموش کردم بگم.
دوستان از من خواستن ادامه بدم { الکی :)) .
منم شدم تلويزيون ایران!!!!}
و امّا جمله ی این هفته:
{نکته: این شعر را گوگوش با يه تغييرات جزئی خونده}
اینوره دنيا شب اون وره دنيا روزه
يکی اونجا خوابيده يکی اینجا ....
خوب مسابقه ی این هفته پر کردن جای خالی بالاست.
1) دست و صورتشو شست
2) داره ميره دانشگاه
3) رفته خونه عمش
4) ميسوزه
توجه:
چون هفته ی پيش برنده نداشتيم این هفته هديه مون دوبرابره ميباشد!
امين
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 7:48 قبل از ظهر  توسط امین
|
جواب مسابقه
سلام
در مورد پست قبلی بايد بگم که متاسفانه همه ی دوستان
اشتباه کردند و این عکس همون کيا است.
من ميخواستم عکس بدون سانسور را در این پست بذارم ولی
يکی از دوستان به چيز جالبی توجه کرد. گفت که اگه عکس را
روی کامپيوتر ذخيره کنيد عکس کوچک شده بدون سانسور ديده
ميشود! ميتونيد امتحان کنيد. :)
2
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط امین
|
معين
سلام
از اونجايی که به حسام قول داده بودم به محض رسيدن
عکسای کنسرت معين به دستم يک عکس اینجا بگذارم . این عکس
را اینجا ميگذارم.
هرچند اصلا ربطی به گردش به دور تگزاس نداره!
ولی بالاخره در هيوستون برگزار شد.

و اما راجع به این عکس ميخواهيم يه مسابقه برگزار کنيم.
و اونم اینه که شما بگيد این شخصيت کيه؟
گزينه ها:
1) کيا
2) خواجه نصير الدين طوسی
3) من
4) بوش
5) کيارش
امين
2
نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 8:9 قبل از ظهر  توسط امین
|
سفر
سلام
من تصميم گرفته بودم که توی این تعطيلات اینجا رو زود به زد آپديت کنم
ولی مثله اینکه نتونستم بش عمل کنم ولی سعی ميکنم از امروز
بهتر باشه.
خوب ذکر چند نکته حياتيه
1) کيارش يا کيا تو خجالت نميکشی که نمک ميخوری و نمکدون ميشکونی؟
ببينم آستين روستاست آره؟
حيف که اینجا من نميتونم بگم توی اون هيستون به زبان خودت شهر چه
فساد های اخلاقی انجام ميشه!
نذار بگم اون شهر شما در دنيا به چی معروفه!
اگه اون شهره ما به همين روستای خدمون قانعيم...
2) تيم فوتبال{از نوع آمريکاييش البته} دانشگاه ما يعنی آستين
در مسابقات دانشگاهی امريکا اول شد و در بازی فينال که در
مقابل تيم يو-اس-سی بازی کرد در 20 ثانيه آخر بازی را برنده شد.
من اصلا فکر نميکردم اینجا هم مثل ایران ملت بريزن توی خيابونا
ولی ريختن! من اینجا يک عکس ميذارم که شما هم ببينيد بعد بازی
چه خبر بود!

3)توی این هفته ی گذشته که سلمان با دو تا از دوستان هم
دانشگاهيش اومده بود آستين مقدار زيادی از تگزاس را به همراهی
هم گشتيم. من بايد در چند قسمت توضيح بدم که کجا ها رفتيم و چه
قسمت هايی از تگزاس رو ديديم و از روز اول شروع ميکنم که رفتيم
سن آنتونيو.
از يه باغ وحش آغاز ميکنم که عجيب بود! حيوانها همينجوری ول بودن
بين مردم و ما از بينشون با ماشين رد ميشديم. از این چيزا من که تا
حالا نديده بودم!
اینجا چند تا عکس ميذارم که ببينيد.
يه نکته ی خيلی جالب که در این مورد بايد بگم نظر محمد مروتی
راجع به این باغ وحش بود.
اون چند روز قبلش با کيارش و بقيه بچه ها رفته بودن و اینجا را ديده بودن.
ما قبل از اینکه بريم گفتيم بذار از محمّد که قبلا رفته بپرسيم ببينيم
نظرش چيه و اگه وقعا جالب نيست ما الکی نريم اونجا.
نظر محمّد راجع به این باغ وحش ديدنی این بود که چيزه جلبی نيست!
و اونجا چند تا جونور هست مثل شترمرغ که سرشو ميکنه توی ماشين.
با این توضيح محمد ما داشتيم منصرف از ديدن اونجا ميشديم ولی بعد گفتيم
حالا که تا اینجا امديم بريم باغ وحش را هم ببينيم. و بعد از ديدن باغ وحش
تصميم گرفتيم ديگه از محمّد چيزی راجع به جاهای ديدنی نپرسيم :))



بقيه چيزا رو در روزای آينده براتون مينويسم.
امين
2
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط امین
|
مسافرت
سلام
از همه عذرخواهی ميکنم که دير اینجا را آپديت کردم.
این چند وقت خيلی گرفتار بودم. چندين سری از دوستان
هم اومدن پيش ما و با هم در حال گشتن تگزاس بوديم.
سن آنتنيو و هيستون و آستين و کلی جای ديدنی توی
این قسمتها رو با هم گشتيم و ديديم.
جالبه وقتی من ميخواستم بيام تگزاس هيچ وقت فکر نميکردم
اینقدر سرسبز و جنگلی و قشنگ باشه. هميشه فکر ميکردم
يه صحرای بی آب و علف که توش بعضی وقتا فقط ميشه کاکتوس
پيدا کرد باشه و واقعا اینجوری نيست من چند تا عکس و خاطره های
دقيقتری از اینجا رو بعدا برتون ميذارم و ميگم.
تا پست بعدی خدا نگهدار همه دوستان عزيز.
امين
2
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 2:59 قبل از ظهر  توسط امین
|
دوستان
سلام
اول از همه بايد بگم بالاخره امتحان های من تمام شد
هرچند هنوز خيلی کار دارم!
بعدش هم بايد وبلاگ
سلمان و
هاشم را تبريک بگم.
خوب امروز ميخوام راجع به این این آدما که ميان توی وبلاگ ها
پيام ميذارن که وبلاگت قشنگ است و از این حرفا و آخرشم
ميگن به ما هم سر بزن چند تا نکته عرض کنم.
این برای من جلبه که اولا چرا اینقد برشون مهمه که وبلاگشون رو
ادمايه زيادی بخونن و اصلا برشون مهم نيست که این آدم رو بشناسن
يا نه! اقا و يا خانم عزيز که الان شيد وبلگ من رو بخونی چون در صفحه ی
اول بلاگفا قرار گرفته.بذار من خيالتو راحت کنم! بهتره بری برای کسی
ديگه پيام بذاری چون من وبلاگ تو نميخونم اگه نشناسمت!!
کيارش هم که بازم خودشو تحويل گرفت! بابا این شاخ بز هم نبود!
تازه غول های امريکا هم مگه شاخ دارن؟
اميدورام پيروز باشيد.
امين
2
نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط امین
|